![]() |
![]() |
|
| کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه... |
|
حسین شریعتمداری مدیر مسئول کیهان بدنبال موج اعتراضات به تهدید خاتمی، با گرفتن یک قیافه دلسوزانه و خیر خواهانه ادعا نمود که من فقط هشدار دادم و نگران جان شخصیتهای نظام هستم!
سوابق امنیتی حسین شریعتمداری بر هیچ کس پوشیده نیست و او بهتر از هر کسی در این نظام می داند که کشور ما سالهاست دوران ناامنی و هرج و مرج که فضا را برای گروه فشار و تروریست ها برای اعمال خشونت آمیزشان فراهم می کرد را پشت سر گذاشته است. ایران دهه هشتاد از نظر نظم و قانون مداری و امنیت با ایران دهه شصت قابل مقایسه نیست و برادر حسین بهتر از همه این را می داند. اما چه شده است که خیال می کند می شود در ایران امروز هم دست به رفتار های تروریستی دهه شصت زد؟! آیا برادر حسین با آن سوابق درخشانش! ایران دهه هشتاد را با کشور ناامن و تروریست پرور پاکستان که هر روز قربانی انفجارها و ترورهاست یکی میداند که نگران بروز رویدادی مشابه در کشور ماست؟ یا اینکه او چیزی را می گوید که آرزویش را دارد؟ کیست که نداند نوستالژی ناامنی و آزادی ترور و حذف فیزیکی رقیب هر روز فکر و ذهن اقتدارگرایان تندرو را رها نمی کند؟ آری برای گروه فشار و شکست خوردگان و ورشکستگان حماسه مردمی آتی بهترین راه، بازگشت به دوران ناامنی و ترور است تا از این طریق بتوانند بقای نامشروع خود را تضمین نمایند! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 2:52 توسط داود روشنی |
|
|
چند وقت پیش وقتی منصور ارضی مداح مشهور تهران در یکی از مراسمات مذهبی محمد باقر قالیباف را با عمر سعد مقایسه کرد و بر علیه او تبلیغ نمود عده ای از طرفداران قالیباف که از همرزمان و دوستان او در جبهه بودند علیه حاج منصور اعلام شکایت کردند.یکی از این دوستان از من نظرم را در این مورد پرسید و من گفتم:
"سگ هار درست است که بیشتر همسایه ها را گاز می گیرد ولی چون هار است بالاخره یک روز صاحب خانه را هم گاز می گیرد!" آن روزهایی که عده ای از تریبون مراسمات مذهبی به تخریب و فحاشی علیه سید اصلاحات خاتمی عزیز می پرداختند و ما فریاد می کشیدیم که نگذارید مراسمات مذهبی ابزار جناح های سیاسی قرار گیرند چون به ضرر نظام و دین مردم است کسی توجهی نمی کرد. تهدید اخیر خاتمی به ترور توسط سرمقاله نویس روزنامه کیهان هم از این دست مسائل است. درست است که امروز نوک پیکان تهدیدها و تهمت ها بسوی اصلاح طلبان نشانه رفته است اما مطمئن باشید که وضع همیشه اینگونه نخواهد ماند و روزی صدای اعتراض خودی ها هم در می آید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 14:50 توسط داود روشنی |
|
|
بنا به در خواست محمد عزیز این مطلب را می نویسم:
در ایام پر انرژی و پر شر و شور کودکی ام که اتفاقا ۸ سال آن مصادف بود با اضطراب و هیجان و نگرانی جنگ نابرابر با عراق با اینکه در شهری آرام با آب و هوای خوب و مردمانی خوب و متعادل از نظر فکری و مذهبی زندگی می کردم اما بدلیل نزدیکی به مناطق جنگی در غالب موارد فضای پیرامون خودم را متلاطم و شلوغ و پر استرس می یافتم. فضای انقلابی گری که به همراه خود رفتارهای تند و انقلابی را همراه دارد از یک طرف و فضای جنگ از طرف دیگر و بی تجربه گی غالب مسئولان تازه به دوران رسیده انقلابی همه و همه دست در دست هم داده بودند تا یک فضای غیر عادی و ناآرام از نظر روانی را برای من و هم نسلانم ایجاد کند. تنها سرگرمی من بازی در کوچه و خنده و شادی با دوستانم بود دلخوشی دیگری که می توانست یک تاثیر خوب بر من بگذارد تلویزیون بود و کارتونهایش!اما انگار همه چیز دست در دست هم داده بود تا شادی را از نسل من بگیرد شاید بی آنکه عمدی در کار باشد. فضای پر اضطراب جامعه از یک طرف و برنامه های اکثرا غم انگیز تلویزیون از طرف دیگر من و هم نسلانم را به اجبار به کوچه می کشاند و بازی با دوستانم. از تلویزیون گفتم بد نیست توضیح بیشتری بدهم. در اکثر کارتونهایی که جهت پخش برای کودکان انتخاب می شدند شخصیت اصلی داستان یا مادر نداشت و یا دنبال مادر گمشده اش می گشت و این برای روحیه حساسی چون ما بسیار مخرب بود: "هاچ زنبور عسل" که دائما دنبال مادر خود بود! "دختری به نام نل" و "بل و سباستین" هم همینطور و چه استرسها و فشارهایی که در سفرشان برای یافتن مادر متحمل می شدند! آنت و دنی هم در "بچه های کوه آلپ" از همان قسمتهای ابتدایی سریال مادر خود را از دست دادند! "سارا" پس از اینکه پدر و مادرش را از دست داد در یک مدرسه شبانه روزی متحمل چه سختیهایی شد!"استرلینگ" بدلیل مرگ مادرش، تنها دلخوشی اش راکونی به اسم رامکال بود. "هنا دختری در مزرعه" و" ایکیو سان"هم دائما از مادرشان دور بودند! تنها سریالی که غم و اندوه نداشت و بدلیل وجود "شیپورچی" و "روباه" و "خرس قهوه ای" مایه های طنز داشت کارتون "پسر شجاع" بود که او هم مادر نداشت! چنین کارتونهایی برای هم نسلانم بخصوص من که پدرم را از دست داده بودم نوعی افسردگی همراه با ترس و نگرانی به همراه داشت! من که مادرم برایم هم پدر بود هم مادر همیشه نگران این بودم که مبادا مثل شخصیتهای کارتون های مورد علاقه ام مادرم را هم از دست بدهم و یکه و تنها شوم!بارها و بارها در تنهایی ام به این موضوع فکر کردم و از ترس و نگرانی گریه کردم! بگذریم!ایام دهه فجر همیشه برای من یک شادی مضاعف به همراه می آورد چون غیر از نوروز تنها ایامی بود که فضای پیرامونی ام از جمله سطح جامعه و تلویزیون برنامه های شاد و مهیج پخش می کرد همیشه به اندک تصاویر دوران انقلاب که از تلویزیون پخش می شد با دقت نگاه می کردم و آرزو می کردم که ای کاش من هم در دوران انقلاب بودم و به تظاهرات می رفتم. همیشه از اینکه من نتوانسته ام در این شور انقلابی سهیم باشم احساس خسران می کردم و حس می کردم یک چیزی را از دست داده ام! تصاویر و یاد انقلاب برای من نشانی از غرور و افتخار و سربلندی و پیروزی داشت! به مرور که بزرگتر شدم سعی کردم علل و عوامل بروز چنین رویداد عظیمی را بدانم. بنابر این هم مطالعه می کردم و هم از انقلابیون سوال می کردم.اکنون که از شور و هیجان غالب دوران کودکی ام فاصله گرفته ام و منطقی و عالمانه به موضوع انقلاب نگاه می کنم می توانم با اطمینان بگویم که بروز انقلاب در فضای متصلب و اقتدارگرایانه و دیکتاتوری آن دوران امری اجتناب ناپذیر بوده است و البته امر درستی بوده است.تئوری انقلاب و برنامه های تئوریسین های انقلابیون از جمله امام(ره) و شهید مطهری و شهید بهشتی و شریعتی و طالقانی برنامه های جامع و کاملی بوده است اما حیف که این بزرگان بعد از انقلاب مجال و فرصت پیاده کردن همه آن آرمانها را نیافتند. با نگاهی به آن آرمانها و وضعیت فعلی سیاسی اقتصادی و فرهنگی جامعه ایرانی تنها چیزی که اکنون می توانم بگویم همان صحبتهای آقای محسن میردامادی در کنگره اخیر حزب مشارکت است که گفت: "قرار نبود دینداری و عدالت خواهی و انقلابی گری به انحصار جمعی اندک و آزاد از هر محدودیت در آید و دورویی و دروغ و اقتدارگرایی جای حق گویی و صراحت و آزادی خواهی بنشیند، بلکه قرار بود راه مسؤولیت به روی شایستگان و اندیشمندان این ملک و مملکت باز شود." مجموعه کاملی از قرار نبودهایی که قرار شد و قرار بود هایی که بعدا قرار نشد را در اینجا از زبان آقای میردامادی بخوانید!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 12:57 توسط داود روشنی |
|
|
امروز بیستم بهمن ماه ۱۳۸۷ سید محمد خاتمی با اعلام رسمی کاندیداتوری خود در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ بار دیگر رهبری سیاسی جنبش مردمی اصلاحات را بدست گرفت:
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 23:6 توسط داود روشنی |
|
|
مخور غم گذشته ، گذشته ها گذشته
هرگز به غصه خوردن ، گذشته بر نگشته به فکر آینده باش ، دلشاد و سر زنده باش به انتظار طلعت خورشید تابنده باش عمر کمه صفا کن ، رنج وغم رو رها کن اگه نباشه دریا ، به قطره اکتفا کن قسمت تو همین بوده ، که برسرت گذشته نکن گلایه از فلک ، این کار سرنوشته زندگی شاداست ، غمگینش مکن(عجالتا به این مصرع ان قلت دارم) عمر گران می گذرد ، خواهی نخواهی پ.ن:راستش با آمدن خاتمی عزیز به عرصه انتخابات، به آینده وطن امیدوار شدم! |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 11:46 توسط داود روشنی |
|
|
سید محمد خاتمی امروز شنبه ۱۲ بهمن ماه در دیدار با قشرهای مختلف مردم قم ورود خود به عرصه انتخابات ریاست جمهوری دهم بعنوان کاندیدای اصلاح طلبان را اعلام نمود.
متن سخنان آقای خاتمی که توسط ایسنا مخابره شد بدین شرح است: به نظرم آمد، مهندس موسوي در موقعيت کنوني مناسب است. الان هم به اين گفته خود اصرار ميورزم. قبل از ديدار شما با ايشان ديدار داشتم و معتقدم مناسبتر بود تا ايشان در عرصه بود. البته اين به معناي عدم شايستگي بقيه نيروها يا ارزش کمتر آنها نبوده و نيست. بنده در اين ملاقات احساس کردم متاسفانه جناب مهندس موسوي هنوز به تصميم نرسيدهاند و معتقدم طولاني شدن اين مساله به نفع هيچکس نيست و يک نوع ناراحتي، نگراني و دلهره در جامعه ايجاد ميشود. نميخواهم بگويم که جامعه به صورت همهجانبه بنده يا مهندس موسوي را ميخواهد، ولي بخش قابل توجهي از جامعه از ما توقع دارند و اين توقع هرچه زودتر بايد برآورده و جواب داده شود. وي تاکيد کرد: معتقد هستم براي مشخص شدن قضيه و پاسخ به انتظارات دير هم شده است. الان هم ترجيح من اين است که جناب مهندس موسوي تصميم بگيرد و به صورت قاطعانه اعلام کند ميآيد. دلايل ترديد يا امتناع مهندس موسوي براي من قابل فهم است ولي بنده بسياري از آن دلايل را قبول ندارم. وي اظهار كرد: با توجه به اينکه مهندس موسوي هنوز به تصميم نرسيدهاند و در اين زمينه تاملاتي دارد، اگر مهندس موسوي به هر دليلي نيايد من با اينکه مشکلات اين راه را رصد کردهام و ميدانم؛ بايد دل به خدا بسپارم و در عرصه بيايم. خاتمي با بيان اينکه " بنده فرد کوچکي هستم وافتخار مي کنم که در ميان ملت بزرگوار و سرافراز ايران زندگي کردهام و همواره دلم براي انقلاب تپيده است" گفت: هيچگاه طالب پست و مقامي نبودهام و هيچ رغبتي براي اين مساله نداشته و ندارم ولي هر جا نياز بوده است در خدمت مردم وکشور بودهام. وي اظهار كرد: الان هم که اعلام ميکنم آمادگي اين را دارم که در خدمت ملت ايران باشم؛ به هيچ وجه نگاه من به مقام و منصب نبوده است، بنده يک ذره آبرويي که دارم که خداوند به من داده است و آن هم از ملت بزرگوار است در برابر اين اصرار از سوي بخشهاي مختلف جامعه براي آمدن من، آيا هيچ توجيهي دارم که آبرويم را مصرف نکنم؟ وي خاطرنشان کرد: خدايا تو خود شاهدي اندک سرمايهاي که مال من است، متعلق به ملت ايران است، در طبق اخلاص ميگذارم و بقيهاش را به تو واگذار ميکنم. البته از خداوند ميخواهم مهندس موسوي در کارش تجديد نظر کند چون بيش از اين نمي توان مردم را معطل نگه داشت. و اینک:
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 16:51 توسط داود روشنی |
|
|
بودا یک روز در حال گذر از جایی بود دونفر او را می بینند و به او ناسزا میگویند، وقتی که یک دل سیر فحاشی می کنند بودا می پرسد تا حالا شده مهمان خانه تان بیاید و شما غذا جلویش بگذارید و او نخورد ؟ می گویند آری شده! بودا می پرسد با غذای باقی مانده چه میکنید؟ آنها پاسخ میدهند خودمان می خوریم. بودا میگوید این حرف ها را هم خودتان بخورید.
گاهی وقتها سکوت بهترین جواب است! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 22:49 توسط داود روشنی |
|
|
دیروز عصر در خیابان منتظر تاکسی بودم که یک ماشین جلوی من ترمز کرد. اول حس کردم در صندلی عقب یک نفر نشسته ولی بعد که سوار شدم دیدم دو نفرند که فقط جای یک نفر رو پر کرده اند. یک آقای ریشو چنان خانمی رو بغل کرده و در حال چرت و پرت گویی عاشقانه است که حسابی تابلو شده!آقای ریشو یک دست در دست خانم و دست دیگر دور گردنش و صورت در صورت در حال مثلا گفتگو! مدتی گذشت دیدم آقا هی دست می بره تو صورت خانم و یکبار در حال حرف زدن گونه اش رو مثلا پاک می کنه، بار دیگه پیشانیش رو پاک می کنه، بعد دست می کشه به ابروش، یکبار هم دست برد و از داخل موهای سرش مثلا چیزی را بیرون کشید و ...
دیگه طاقتم طاق شد... آخه مگه جای اینگونه حرکات عشقولانه توی تاکسیه!!! به آقاهه گفتم ببخشید این خانم با شما چه نسبتی دارند یه نگاهی کرد و گفت که نامزدمه! گفتم تو چطور حاضر شدی با زنی که در دوران نامزدیش اینقدر شلخته است که صورتش پر از کرک و شپش و گند و کثافته ازدواج کنی!!! اولش هنگ کرد و بعد همچین باد کرد که می خواست منو بزنه که یهو از تاکسی پیاده شدم و د برو... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 11:28 توسط داود روشنی |
|
امروز با برگزاری باشکوه مراسم تحلیف باراک حسین اوباما رئیس جمهور منتخب آمریکا، اقلیت سیاه پوست امریکایی آفریقایی الاصل، پاداش دهها سال مبارزات آزادی خواهانه و عدالت طلبانه و برابری جویانه خود به رهبری مارتین لوترکینگ را دریافت کرد! دهها سال پیش از این چه کسی فکر می کرد که امریکایی که حتی اتوبوس و توالت و رستورانهای سیاهان را از سفید پوستان جدا می کرد به حدی از دموکراسی و برابری و رعایت حقوق اقلیتها برسد که یک سیاه پوست بر مسند ریاست جمهوری این کشور بنشیند؟! صحنه های تحلیف باراک اوباما از این نظر باشکوه بود که اکثریت سفید پوستی را می دیدی که نه از روی اجبار که با افتخار و شادی در پایین جایگاه ایستاده بودند و با شور و هیجان وصف ناشدنی به قدرت رسیدن یک سیاه پوست کنیایی الاصل را جشن می گرفتند. امروز ملت آمریکا به تمام دنیا ثابت کرد که واقعا به حدی از رشد یافته گی فرهنگی و سیاسی رسیده اند که خود را مرکز ثقل آزادی و دموکراسی و عدالت و برابری و تحمل مخالف معرفی نمایند! حتی این ملت به دنیا فهماند که حتی در مبارزه برای استقرار مردم سالاری و تعمیق برابری و تحمل و مدارا نیز پیشتاز مبارزان آزادی خواه جهان است! نمی خواهم وجود مخالفین و نژادپرستان و تمامیت خواهان را در امریکا انکار کنم اما این ملت نشان داد که توانسته است اینگونه اقتدارگرایان را در جامعه خود به انزوا کشاند و آنان را در اقلیت ضعیف قرار دهد. من تا چند وقت پیش احساس می کردم که در امریکا هر کسی که روی کار آید نمی تواند تمامیت خواهانه و امپریالیستی برخورد نکند! اما امروز با دیدن باراک اوباما و جسارت وی در سخن گفتن بر خلاف رویه معمول و ارائه ایده های تابو شکنانه، به این نتیجه رسیدم که امریکا اگر یک رئیس جمهور متفاوت به خود ببیند پتانسیل این را دارد که از حالت یک ارباب شلاق بدست زورگو تبدیل به برادری مهربان و همراه و یاریگر شود. امیدوارم اوباما به ملتهای ستمدیده ثابت کند که این برادر مورد نظر، خود اوست! اما در این میان نقش ما ایرانیان در سیاست نوین جهانی چیست؟ آیا سیاستمداران فعلی کشور ما این توانایی و درایت را دارند که از این تغییر بزرگ استفاده مطلوب نمایند؟ من به شخصه چندان امیدوار نیستم. تنها با گدایی رابطه نمی توان رابطه برقرار کرد! سیاستمداران کشور ما باید خود را با شرایط جدید وفق دهند و به قول سید محمد خاتمی در عین حفظ اصول معضل ۳۰ ساله ایران را با امریکای جدید حل و فصل نمایند! اوباما یک اصلاح طلب در جامعه امروز آمریکاست! آیا دو اصلاح طلب در ایران و آمریکا فرصت همزمانی برای اصلاح رویه های غلط گذشته طرفین را خواهند یافت؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 23:39 توسط داود روشنی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نامم داود روشنی در بهمن ماه 1354 در ارومیه بدنیا آمدم. در بهمن ماه 1373 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران شدم و فعالیتهای علمی, فرهنگی و سیاسی خود را آغاز نمودم.
مهمترین دغدغه ام جلوگیری از انحراف آرمانهای انقلاب 57 است. انقلابی که مهمترین خواسته اش آزادى، استقلال و مردمسالاری دینی بود. دغدغه دیگرم مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوانان مستعد ایرانی است. همیشه در این اندیشه ام که چرا همه مسائل جامعه ما به نوعی ریشه در سیاست دارد شاید ما ضعیف هستیم شاید هم بیش از حد سیاسی فکر می کنیم. چگونه می شود از این مشکلات عبور کرد؟ نمی دانم. باید بیشتر بخوانم و بیشتر بیاندیشم. حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 نقطه عطفی در فعالیت سیاسی من بود. با اینکه این حادثه مرا دچار تالمات روحی و جسمی فراوان نمود پس از یک سال توانستم بر احساساتم فائق آیم و بخاطر احساس مسوولیتی که داشتم تصمیم گرفتم حوادث کوی دانشگاه را مکتوب نمایم تا برای دانشجویان آینده باقی بماند و از طرفی از تحریفات گسترده این حادثه جلوگیری کنم. در اواخر دولت اصلاحات کتاب "فریاد کوی" که "روایتی دانشجویی از حوادث کوی دانشگاه تهران در 18 تیر 1378" است برای انتشار مجوز کامل گرفت و آن مصادف بود با انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و ششمین سالگرد حادثه کوی دانشگاه و پس از آن استقرار دولت جدید. کتاب "فریاد کوی" چاپ شد اما پخش آن توسط تیم جدید وزارت ارشاد با روش غیر قانونی و بدون دلیل منطقی متوقف گردید. هنوز امیدوار هستم که امکان پخش و چاپ مجدد آن را فراهم کنم چون بنا به قول صاحبنظران جناحهای مختلف سیاسی این کتاب کاملا بی طرفانه و منصفانه و مودبانه نگاشته شده است. اندیشه هایم بر حس آرمان خواهانه و آرمان گرایانه ام استوار است. اینجا مینویسم به عنوان یک ایرانی مسلمان, آزادیخواه, جمهوری خواه, تابوشکن, منتقد و امیدوار. |
|
RSS
|