![]() |
![]() |
|
| کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه... |
|
دوست گرامی خانم سمیه توحیدلو در یادداشتی سوالاتی را در خصوص آینده دگر اندیشی و اصلاح طلبی و چگونگی ورود به عرصه سیاسی مطرح نمود که لازم دیدم من هم در این فراخوان -هر چند دیر- شرکت نموده نکاتی را مطرح کنم. دوست گرامی آقای سیامک قاسمی به زیبایی از رفتارهای واکنشی مردم در مقاطع مختلف سیاسی سخن گفت. من هم می خواهم این مطلب را به گونه ای مشابه و در تایید ایشان عنوان کنم.
با نگاهی به تاریخ یکصد ساله اخیر و حتی قبل از آن مشاهده می کنیم که مردم در هر زمانی که توان اظهار عقیده به عناوین مختلف یافته اند،همیشه با حاکمیت موجود لج بازی کرده اند.به عبارت دیگر همیشه برخلاف میل و خواسته حاکمیت موجود نظر داده اند. در اوایل دوران مشروطیت زمانیکه مشروطه خواهی خواسته مردم و نه حاکمیت بود ،مشروطه را فریاد زدند.و اما با حاکمیت مشروطه و برقراری شرایط حداقلی مشروطیت به مرور نسبت به آن بی تفاوت شدند و عوامل دیگر هم مزید بر علت شد تا جاییکه از بطن آن دیکتاتوری رضاخانی بیرون آمد. پس از آن و به مرور مخالفت و لج بازی با حاکمیت موجود یعنی رژیم پهلوی آغاز شد و اوج این مخالفت و لج بازی را در روی دیگر سکه انقلاب اسلامی می توان دید. بر هیچ کس پوشیده نیست که دوم خرداد ۷۶ از دل این مخالفت با حاکمیت موجود و خواست حاکمان موجود بیرون آمد(حداقل رفتار بخش عظیمی از رای دهندگان به خاتمی). در سوم تیر، حاکمیت موجود همان اصلاح طلبان بودند و با این استدلال که "اینها چه کار مثبتی کردند که به خواست اینها رای دهیم"، مخالفین حاکمیت موجود یعنی دشمنان جنبش اصلاحات در کانون توجه مردم همیشه مخالف قرار گرفتند. این را گفتم که به مبحث اصلی چه باید کرد برسم. با این استدلال معتقدم آینده سیاسی ایران در دستان مخالفین حاکمیت موجود یعنی منتقدین دولت احمدی نژاد خواهد بود فقط تنها کاری که میتوان انجام داد این است که بروز عملی این مخالفت را شاید بتوان جلو یا عقب انداخت وگرنه اصل بروز مخالفت حتمی است. حداقل زمان بروز مخالفت، تا کنون ۸ سال یعنی دو دوره ریاست جمهوری بوده است. به همین جهت شاید در مورد احمدی نژاد هم ۸ سال طول بکشد تا مردم تصمیم قطعی مخالفت خود را بگیرند.و اما از طرفی از قرائن پیداست که این دفعه سرعت تحولات قدری افزایش یافته است و می توان امیدوار بود که البته با تلاش مخالفین دولت، تصمیم نهایی و قضاوت نهایی مردم در مورد دولت فعلی در انتهای دوره اولش اتفاق بیافتد .بنابر این صرفنظر از اینکه آیا اصلاح طلبان بایستی به رفتارهای پوپولیستی بپردازند یا نه، معتقدم که آگاهی بخشی در مورد عملکرد ضعیف و بعضا مخرب دولت فعلی بهترین راه کمک به مردم برای رسیدن سریع به قضاوت نهایی در مورد این دولت و به طبع آن مخالفت همیشگی عمومی خواهد بود. در خصوص روشنفکران و خواص جامعه هم بایستی عرض کنم که علی رغم اینکه این قشر در انتخابات نهم ریاست جمهوری سه گروه شدند: ۱- گروه تحریمی ها ۲- گروه فعال و حامی اصلاح طلبان ۳- گروه بی تفاوت که تنها به رای فردی خود اکتفا کرده و نقشی در بسیج کردن توده ایفا نکردند صرفنظر از اینکه به چه کسی رای دادند. اکنون اما دیگر این تقسیم بندی مصداق ندارد و فکر می کنم تحریمی ها فهمیده اند که دیگر تحریم کارآیی نداشته و حتی نتیجه عکس دارد و بی تفاوتها هم بعد از دو سال تحقیر و فشاری که بر روشنفکران بویژه دانشگاهیان حادث شد دیگر بی تفاوت نخواهند بود.بنابر این به نظر من ما بالاجبار به سوی یک همگرایی میان روشنفکران از جنس دوم خردادی اش پیش می رویم که بایستی این فرصت را غنیمت شمرده به تقویت آن پرداخت. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 23:7 توسط داود روشنی |
|
|
۲۷ سال پیش گفت:"میزان رای ملت است".
و گفت: "ما حق نداریم سرنوشت اعقابمان را تعیین کنیم. اعقاب ما بعدا می آیند، خودشان سرنوشتی دارند، بدست خودشان باید باشد نه بدست من و شما". اینها فقط حرف نبود بلکه در عمل هم وقتی مردم به بنی صدر رای دادند حتی با اینکه او مخالف بود -و این مخالفت را بعدا در نامه اش به آیت ا..منتظری صراحتا اعلام کرد-، باز به خودش اجازه نداد در مقابل خواست ملت ولو خواست اشتباهی ملت بایستد و به بنی صدر و در واقع به ملت فرصت تجربه داد. و دیدیم که ملت بعد از این انتخاب متحمل چه خسارتهایی شد. خسارتهایی که او از قبل آنها را می دید. اما حاضر نشد حق انتخاب و اظهار نظر ملت را ولو به نفع آنان سلب کند.این یعنی "اولویت دموکراسی بر مصلحت". در زمان او، با اینکه خود، قدرت مطلقه بود، هرگز بر این منصب تکیه نزد و پس از پیروزی انقلاب به قم رفت و تا مدتها از دخالت روحانیون در قدرت جلوگیری می کرد - بگذریم که بعدها موقتا و تنها به موجب اضطرار با این امر موافقت کرد-. او قدرت اصلی را به منتخبین مستقیم مردم یعنی رئیس جمهور واگذار کرد. قدرتی که شامل فرماندهی کل قوای مسلح، انتخاب رئیس سازمان صدا و سیماـاصلی ترین رسانه تاثیر گذار بر مردم ـ،محافظت از قانون اساسی و حق تذکر به نهادهای انتصابی و غیر منتخبی که احتمالا ناقض قانون اساسی باشند و بی شمار نمونه دیگر بود. و اما افسوس که پس از عروجش با اینکه به ملت تذکر داد"من در میان شما باشم یا نباشم نگذارید این انقلاب بدست نااهلان و نامحرمان بیفتد"، بلافاصله همانهایی که او "متحجر"، و "منبری پرخاشگر"شان می نامید و از دست آنان خون دلها خورده بود و در زمان حیاتش از ترس او ساکت و منزوی بودند، فرصت را غنیمت شمردند و از پستو ها بیرون خزیده و انقلاب را آرام آرام بدست گرفتند، آن هم نه با روش دموکراتیک، که با تخریب چهره یاران اصلی و فداکار او، و با تغییر قانون اساسی در زمانی که هنوز ملت، داغ عروج مقتدایشان را در سینه داشته و به خیال ادامه راه او و به یاد او و برای او در انتخابات برگزار شده در این نظام شرکت جستند( غافل از اینکه اتفاقات جدید و مرموزی در راه بود): ۱-ولایت فقیه به ولایت مطلقه تغییر یافت و متحجرینی که تلقی فاشیستی از دین و حکومت داشتند، ولایت فقیه برخواسته از اسلام ناب را پیشوا فرض کرده و فاشیست وار اقدامات خائنانه خود را به پیشوا منتسب نموده و هر منتقدی را دشمن پیشوا نامیدند (نمونه آن سخن محمد یزدی هنگام ترک قوه قضائیه بود که در جواب انتقادات عظیم از این قوه گفت"تمام تصمیمات قوه قضائیه منتسب به ولایت فقیه است").از طرفی جایگاه ولایت فقیهی که بایستی از حقوق ملت در برابر حاکمیت دفاع مینمود، با سپرده شدن بخشی از نهادهای اجرایی و امنیتی به آن، خود تبدیل به بخشی از حاکمیت آن هم از نوع غیر انتخابی (در مقابل نهادهای انتخابی) گردید. ۲- رسانه ملی متعلق به ملت در اختیار نهادهای انتصابی غیر منتخب قرار گرفت و دیدیم که از آن به بعد ( و تاکنون)به نفع غیر منتخبین عمل نموده و بر خلاف جریان اصیل ملت شنا می کند. ۳- قوای مسلح از اختیار منتخب ملت خارج شد و بعد دیدیم که بر خلاف دستور صریح آن مرد عاقبت اندیش که نظامیان را از دخالت در سیاست منع مطلق کرده بود، نه تنها نظامیان در سیاست دخالت کردند بلکه یک روز، منتخب ملت را تهدید به کودتا نمودند و روز دیگر رای سازی کردند و روز بعد حزب پادگانی ساختند و از پس آن قدرت مردمی را به دست گرفتند و بعد... ۴-و به مرور بخش عظیمی از یاران اصلی آن مرد بزرگ منزوی شده، یا وجهه شان تخریب شده و یا به زندان افتادند و اگر اکنون حرکتی کنند، برانداز نامیده می شوند... حال مائیم و آن نااهلان و نامحرمان که از شرشان غافل ماندیم. یک نگاه به پشت سر، اختلاف "چه می خواستیم و چه شد" را عیان می سازد. و اکنون، ای همراه، "کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه"؟ و تو نیز بگو، چه باید کرد؟ در همین رابطه از نگارنده:راه امام(ره)، ادامه یا توقف؟!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 22:39 توسط داود روشنی |
|
خبرنگاری از یک جنایتکار زنجیره ای در آمریکا پرسید تو چرا کاری کردی که نامت بعنوان جنایتکار بزرگ در تاریخ ثبت شد؟ پاسخ داد:مشهور شدن ولو به فساد بهتر از گمنامی است هر سه این آدمها از همان جوانی شهره به فساد شدند.اونی که نشسته و گل دستش گرفته با اون بغل دستی اش در دوران دانشجویی هوس بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا به سرشان زد و هنوز هم به این کارشان افتخار می کنند حجاریان بعد از این ماجرا رفت و از بنیان گذاران وزارت اطلاعات شد که به یمن وجود هاشمی رفسنجانی، سعید امامی اش شهره آفاق است تازه بعد از این شاهکارها، در سال ۷۶ این سه نفر دست به دست هم دادند و فتنه دوم خرداد را بپا کردند و بدینسان خواب برخی از مخلصین را آشفته نمودند این میر دامادی هم که پس از مدتهای مدید اطراق در مجلس جمهوری اسلامی با اقدام انقلابی و حیرت انگیز شورای مقدس نگهبان رد صلاحیت شد این تاج زاده هم که معلوم الحال است. شنیده ام اخیرا فرزندان مخلص ایران زمین در وزارت ارشاد حقوق او را قطع کرده اند تا لا اقل از گرسنگی بمیرد تا شرش کنده شود
|
||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 11:42 توسط داود روشنی |
|
|
"خرمشهر كه پس از 35 روز مقاومت، در تاریخ 4 آبان ماه 1359 اشغال شده بود پس از 575 روز در ساعت 11 صبح روز سوم خرداد سال 1361 آزاد شد. 19 هزار اسیر عراقی و 16 هزار كشته و مجروح بخش کوچکی از هزینهای است که ارتش عراق برای جاهطلبی بزرگ اشغال خرمشهر در جریان عملیات بیتالمقدس متحمل شد. با این حال دستاورد بزرگ بازپسگیری خرمشهر نه 35000 کشته و اسیر عراقی و نه حتی آزادی خونینشهر بود. دستاورد بزرگتر عملیات بیتالمقدس بازگشت روحیه و اعتماد به نفس نیروهای مسلح ایران و تحمیل اضطراب و ترس بر ارتشی بود که ماهها در پسلرزههای فرار از خرمشهر شب را به صبح میرساند. ایران البته در جریان این عملیات 6000 شهید (4460 شهید سپاه و 1086 شهید ارتش) و 24 هزار مجروح داد. با این حال اثبات کرد که از قدرتی بزرگتر از معادلات نظامی و پشتوانهای به مراتب عظیمتر از مولفههای قدرت استراتژیک در حوزه دفاعی برخوردار است. این دستاورد اصلاً چیز کوچکی نبود."
بی شک مولفه های زیادی در به ثمر رسیدن این حماسه دخیل بوده اند.حماسه ای که در پس لکه دار شدن غرور ملی مذهبی ایرانیان در پی سقوط خرمشهر شکل گرفت. از جمله این عوامل به موارد ذیل می توان اشاره نمود: ۱-انگیزه های مذهبی جوانان ایرانی که البته در آن برهه از زمان انگیزه غالب بوده و در پی پیروزی انقلاب اسلامی ایران رو به تزاید بود. ۲-انگیزه های دفاع از دستاورد های انقلاب نوپای مردمی و نگرانی برای از بین رفتن این دستاوردها. ۳-انگیزه های میهن پرستی و عرق ملی-ایرانی ملت بخصوص جوانان. ۴-انگیزه های دفاع از ناموس در ایرانیان و تحریک این حس پس از جنایتهای بعثی ها در مناطق اشغال شده. مجموعه این عوامل دست به دست هم داد تا خرمشهر پس از ۱۹ ماه اشغال طعم شیرین آزادی را بچشد و بی شک این پیروزی را مرهون تلاش و فداکاری جوانانی هستیم که هر کدام با انگیزه ای وصف ناپذیر در این راه جانفشانی کردند و قطعا نامشان در صفحات تاریخ ایران بعنوان قهرمانان ملی چون ستاره ای فروزان خواهد درخشید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 21:16 توسط داود روشنی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نامم داود روشنی در بهمن ماه 1354 در ارومیه بدنیا آمدم. در بهمن ماه 1373 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران شدم و فعالیتهای علمی, فرهنگی و سیاسی خود را آغاز نمودم.
مهمترین دغدغه ام جلوگیری از انحراف آرمانهای انقلاب 57 است. انقلابی که مهمترین خواسته اش آزادى، استقلال و مردمسالاری دینی بود. دغدغه دیگرم مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوانان مستعد ایرانی است. همیشه در این اندیشه ام که چرا همه مسائل جامعه ما به نوعی ریشه در سیاست دارد شاید ما ضعیف هستیم شاید هم بیش از حد سیاسی فکر می کنیم. چگونه می شود از این مشکلات عبور کرد؟ نمی دانم. باید بیشتر بخوانم و بیشتر بیاندیشم. حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 نقطه عطفی در فعالیت سیاسی من بود. با اینکه این حادثه مرا دچار تالمات روحی و جسمی فراوان نمود پس از یک سال توانستم بر احساساتم فائق آیم و بخاطر احساس مسوولیتی که داشتم تصمیم گرفتم حوادث کوی دانشگاه را مکتوب نمایم تا برای دانشجویان آینده باقی بماند و از طرفی از تحریفات گسترده این حادثه جلوگیری کنم. در اواخر دولت اصلاحات کتاب "فریاد کوی" که "روایتی دانشجویی از حوادث کوی دانشگاه تهران در 18 تیر 1378" است برای انتشار مجوز کامل گرفت و آن مصادف بود با انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و ششمین سالگرد حادثه کوی دانشگاه و پس از آن استقرار دولت جدید. کتاب "فریاد کوی" چاپ شد اما پخش آن توسط تیم جدید وزارت ارشاد با روش غیر قانونی و بدون دلیل منطقی متوقف گردید. هنوز امیدوار هستم که امکان پخش و چاپ مجدد آن را فراهم کنم چون بنا به قول صاحبنظران جناحهای مختلف سیاسی این کتاب کاملا بی طرفانه و منصفانه و مودبانه نگاشته شده است. اندیشه هایم بر حس آرمان خواهانه و آرمان گرایانه ام استوار است. اینجا مینویسم به عنوان یک ایرانی مسلمان, آزادیخواه, جمهوری خواه, تابوشکن, منتقد و امیدوار. |
|
RSS
|