![]() |
![]() |
|
| کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه... |
|
۲۸ مرداد یادآور کودتائی است که با برنامه ریزی انگلیس و آمریکا و به توسط عمال داخلی آنان اجرا شد و منجر به سقوط دولت دموکراتیک مصدق که اقدام به دموکراتیزه کردن حکومت ایران و اخراج شاه از کشور نموده بود گردید.
حکومت مصدق در داخل ایران مخالفین زیادی داشت اما پشتوانه مردمی آن بر کسی پوشیده نیست پس سوال این است که با وجود داشتن پشتوانه مردمی چرا این دولت سقوط کرد و منجر به بازگشت شاه به سلطنت و تحکیم پایه های دیکتاتوری در ایران شد؟ دولت ملی مصدق در طول حدود ۲ سال استقرار خود دو اقدام مهم و تاریخی انجام داد یکی ملی کردن صنعت نفت و خارج کردن این ماده اقتصادی و حیاتی از دست استعمار خارجی و دیگری اخراج شاه و اقدام به دموکراتیزه کردن حکومت ایران که البته این مورد با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ناکام ماند. حکومت ملی مصدق در داخل دو مخالف عمده داشت یکی سلطنت طلبان و وابستگان شاه و دیگری مذهبیون به رهبری آیت الله کاشانی که هر چند در مراحل ابتدائی استقرار دولت ملی از آن حمایت می کردند اما به مرور به مخالفین دولت ملی بدل شدند. اما سوال اینجاست که آیا این مخالفت تا آن حد بود که آنان در کودتای ۲۸ مرداد ساکت بنشینند و شاهد سقوط دولت مردمی و بازگشت دیکتاتوری به کشور شوند؟ مهمترین ابهام من در مورد کودتای ۲۸ مرداد نقش و عملکرد مذهبیون در جریان کودتاست. مذهبیونی که در کارنامه خود نهضت پیروز تنباکو و نهضت مشروطیت را در دهها سال قبل داشته است آیا توانائی این را نداشته که با یک فتوا و به صحنه آوردن ملت از پیروزی کودتا گران جلوگیری کند؟ قطعا این توانائی را داشته اما چرا در مقابل شعار های اغتشاشگران در خیابانها که جاوید شاه می گفتند و خواستار بازگشت شاه و ادامه استعمار گری و سقوط دولت ملی بودند سکوت کرده و ملت را به صحنه نیاوردند بخصوص اینکه بنظر می رسد در آن زمان تنها مذهبیون توانائی بسیج مردم را در عرصه ملی داشتند. آیا آنان در آن برهه از زمان بدلیل اختلافات خود با دولت ملی بازگشت شاه و نظام شاهنشاهی را به استقرار نظام دموکراتیک و مردمی ترجیح دادند؟ به هر حال در این مورد تاکنون کمتر تحقیق شده و کمتر سخن گفته شده است و فکر می کنم که موقع آن است که در این زمینه بررسی بیشتری صورت گیرد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 16:53 توسط داود روشنی |
|
|
پیروزی حزب الله لبنان را در مقابل اسرائیل تبریک می گویم. نکته مهمی که بیشتر باعث خوشحالی من شده است این است که این جنگ ضعف و شکنندگی اسرائیل را بصورت عملی به اثبات رساند. از این به بعد من خیالم از بابت خطر اسرائیل برای خودمان راحت شد چون اگر نیروی کوچکی مثل حزب الله توانست این رژیم را زمین گیر کرده با بر هم زدن امنیت داخلی اش آن را دچار بحران کند معلوم می شود که این رژیم در مقابل ما مورچه ای بیش نیست و از طرفی نشان می دهد که این رژیم هارت و پورتش در دنیا بیش از وزنه و توان واقعی اش است. از این به بعد ما می توانیم در دنیا بدون اهمیت به خطر ظاهری و پوشالی این رژیم مواضعمان را بیان کرده و در مقابل ظلم به مظلومان و غیر نظامیان توسط این رژیم بایستیم بدون اینکه از طرف این رژیم تهدید شویم. البته این با بیان غیر اصولی و بیجا ی مواضع تند روانه و بحران سازی بی مورد برای خودمان بسیار متفاوت بوده و یک دقت و حساسیت خاصی را می طلبد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 9:25 توسط داود روشنی |
|
|
میلاد مولود کعبه اسوه عدالت و آزاد مردی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 10:25 توسط داود روشنی |
|
|
راستش هر چه از این جنگ می گذرد مسائل بیشتری در مورد اسرائیل رسوا می شود چه کسی فکر می کرد یک گروه گوچک خودجوش، اسرائیل را اینطور ضایع کند. مهمترین نکته ای که در رسوائی اسرائیل باید به آن اشاره کنم ترس و ضعف آنان در رویاروئی زمینی است. دو شب یش در تلوزیون گزارشی دیدم از منطقه ضاحیه در لبنان که مقر و مربع امنیتی حزب الله در آن قرار دارد منطقه ای پر از ساکنان شیعه و مملو از آپارتمان های چند طبقه که مقر اصلی حزب الله هم در آن قرار دارد این منطقه به توسط هواپیما های اسرائیلی نابود و ساختمانهای بلند آن فرو ریخته و خالی از سکنه شده است. از اینکه حزب الله با وجود نابودی مقر اصلی اش همچنان پابر جاست و مبارزه می کند بسیار تعجب کرده و در عین حال شگفت زده شدم. این نشان می دهد که حزب الله واقعا جنگ چریکی می کند و این رمز موفقیت آنان است. برای اسرائیل امنیت داخلی اش خیلی مهم است و از ترس بر هم خوردن امنیت داخلی اش و بدنبال آن کوچ اجباری ساکنان یهودی مهاجرش نمی تواند جنگ را طولانی کرده یا گسترش دهد و این نکته ضعف بزرگ اسرائیل است که بیش از پیش به اثبات رسید. در واقع این جنگ نشان داد که اسرائیل بیش از اعراب و لبنان و یا دیگر کشورهای خاورمیانه نیازمند آرامش است در حالی که این با آرمان صهیونیسم مبنی بر تفرقه بنداز و حکومت کن منافات دارد . بنابر این الان اسرائیل در یک تناقض آشکار گیر کرده و آن ادامه یا توقف جنگ است و این هر دو به ضرر اسرائیل است و مایه شکست آن. معتقدم حزب الله باید هر چه بیشتر اسرائیل را در این باتلاق تناقض بیندازد یعنی از یک طرف به موشکباران شهرها ادامه داده و از طرفی با فشار های دیپلماتیک برای توقف جنگ به اسرائیل فشار آورد. در واقع این جنگ شکنندگی دولت و ملت جعلی اسرائیل را به خوبی به همه نشان داد من که تا مدتها از خطر اسرائیل برای خودمان خیالم راحت شد . اگر در مقابل حزب الله که نه هوا را در اختیار دارد و نه دریا را و فقط زمینی مبارزه می کند این طور ضعیف عمل می کند در مقابل ما که مورچه ای بیش نیست. درود بر جوانان غیور و مبارز حزب الله.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 18:25 توسط داود روشنی |
|
|
هر چه که از جنگ حزب الله و اسرائیل می گذرد توان حزب الله و یا شاید ضعف نیرو های اسرائیلی در مقابل حزب الله بیشتر نمایان می گردد. بنده معتقدم در واقع حزب الله سپر بلای ما در مقابل اسرائیل است و اگر حزب الله از بین برود و اسرائیل بتواند از سد حزب الله رد شود به ما خواهد رسید و این برای ما خطر ناک و نگران کننده است. حزب الله توانسته است با اتکا به جوانان غیورش و انجام عملیات های انتحاری و چریکی اسرائیل را در مرز های خودش زمین گیر کند و گرنه در آرمان صهیونیسم تصرف از نیل تا فرات یک اندیشه محکم و استراتژیک است.بنابر این معتقدم ما بایستی به حزب الله کمک کنیم تا بتواند بیشتر مقاومت کند و تضعیف نشود. از طرفی مقاومت حزب الله در مقابل اسرائیل افسانه شکست ناپذیری اسرائیل را باطل کرده و روحیه فلسطینیان را هم تقویت خواهد کرد. امیدوارم که سیاستمداران ما این واقعیت را درک کنند و تا حد امکان به حزب الله کمک نمایند. برای جوانان حزب الله هم آرزوی موفقیت دارم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 19:7 توسط داود روشنی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نامم داود روشنی در بهمن ماه 1354 در ارومیه بدنیا آمدم. در بهمن ماه 1373 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران شدم و فعالیتهای علمی, فرهنگی و سیاسی خود را آغاز نمودم.
مهمترین دغدغه ام جلوگیری از انحراف آرمانهای انقلاب 57 است. انقلابی که مهمترین خواسته اش آزادى، استقلال و مردمسالاری دینی بود. دغدغه دیگرم مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوانان مستعد ایرانی است. همیشه در این اندیشه ام که چرا همه مسائل جامعه ما به نوعی ریشه در سیاست دارد شاید ما ضعیف هستیم شاید هم بیش از حد سیاسی فکر می کنیم. چگونه می شود از این مشکلات عبور کرد؟ نمی دانم. باید بیشتر بخوانم و بیشتر بیاندیشم. حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 نقطه عطفی در فعالیت سیاسی من بود. با اینکه این حادثه مرا دچار تالمات روحی و جسمی فراوان نمود پس از یک سال توانستم بر احساساتم فائق آیم و بخاطر احساس مسوولیتی که داشتم تصمیم گرفتم حوادث کوی دانشگاه را مکتوب نمایم تا برای دانشجویان آینده باقی بماند و از طرفی از تحریفات گسترده این حادثه جلوگیری کنم. در اواخر دولت اصلاحات کتاب "فریاد کوی" که "روایتی دانشجویی از حوادث کوی دانشگاه تهران در 18 تیر 1378" است برای انتشار مجوز کامل گرفت و آن مصادف بود با انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و ششمین سالگرد حادثه کوی دانشگاه و پس از آن استقرار دولت جدید. کتاب "فریاد کوی" چاپ شد اما پخش آن توسط تیم جدید وزارت ارشاد با روش غیر قانونی و بدون دلیل منطقی متوقف گردید. هنوز امیدوار هستم که امکان پخش و چاپ مجدد آن را فراهم کنم چون بنا به قول صاحبنظران جناحهای مختلف سیاسی این کتاب کاملا بی طرفانه و منصفانه و مودبانه نگاشته شده است. اندیشه هایم بر حس آرمان خواهانه و آرمان گرایانه ام استوار است. اینجا مینویسم به عنوان یک ایرانی مسلمان, آزادیخواه, جمهوری خواه, تابوشکن, منتقد و امیدوار. |
|
RSS
|