![]() |
![]() |
|
| کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه... |
|
۲۶ خرداد سالگرد اعدام چند تن از مبارزین مخالف رژیم ستمشاهی توسط این رژیم در سال۱۳۴۴ است. به این مناسبت سوالی را که مدتهاست ذهن مرا به خود مشغول کرده مطرح می کنم و آن اینکه آیا ترور حتی با انگیزه های بشر دوستانه، اصلاح طلبانه، دفاع از حق و دفع یک فتنه در اسلام مورد تایید است یا خیر؟ تا آنجا که من مطالعه کرده ام چنین نمونه ای را در قرآن و سنت پیامبر و ائمه نداشته ایم. پیامبر و یارانش در طول ۱۳ سال اقامت و مبارزه با کفار محارب در مکه و پس از آن در مدینه از این شیوه یعنی کشتن در خفا و حالت بیخبری و اغفال دشمن استفاده نکردند و این در حالی بود که خود قربانی تروریسم و خشونت در اغفال شده اند(مانند حضرت علی و امام حسن و حتی دیگر ائمه علیهم السلام). اگر ترور برای اهداف خیر و دفع کردن مفسده ای جایز بود مسلم ابن عقیل یار وفادار و شاگرد مکتب امام حسین(ع) می بایستی خود را برای ترور ابن زیاد در خانه هانی راضی می کرد که اگر چنین می شد شاید تعرض به اهل بیت پیامبر و قتل عام آنان در کربلا اتفاق نمی افتاد با این توصیف آیا ترور و کشتن در بی خبری حتی با انگیزه مثبت و خیر قابل تایید است یا نه؟ شما چه فکر می کنید؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 10:20 توسط داود روشنی |
|
|
سالگرد ارتحال امام خميني ( ره) را به رهروان و دوستدارانش تسليت مي گويم اين روز بهانه اي است كه در مورد اين مبارز بزرگ نكاتي را يادآور شوم . شخصيت امام خميني خصوصيات متفاوت از بسياري از مراجع همزمان خود داشت . سه خصوصيت بارزي كه باعث شد وي از ديگران در راه مبارزه پيشتاز گردد و به مرور رهبريت يك جنبش عظيم مردمي را عهده دار شود عبارت بودند از : مديريت در برنامه ريزي ، قاطعيت در عمل و شجاعت در مبارزه . اين سه خصوصيت زماني كه در اين مرد بزرگ تجلي پيدا كرد توانست دستگاه عظيم ستمشاهي را كه يك ديكتاتوري تمام عيار و تثبيت شده در كشور شكل داده بود به مرور متزلزل كرده و عاقبت سرنگون نمايد . متاسفانه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيروهايي كه در صف انقلاب در مقابل رژيم ستمشاهي بصورت يكپارچه عمل مي كردند دچار تفرق شده و اختلافات شديدي ميان آنان بروز نمود تا جايي كه بعضا" به درگيري هاي مسلحانه كشيده شده و در نتيجه تئوريسين هاي اصلي انقلاب اسلامي ايران كه جمهوري اسلامي را بهترين گزينه براي حكومت آتي ايران معرفي مي كردند ترور شده و به شهادت رسيدند ، از مهمترين آنان شهيد مطهري ، شهيد بهشتي و يارانش در حزب جمهوري اسلامي ، شهيد مفتح ، شهيد رجايي و باهنر و ... بودند . به مرور با ترور تئوريسين هاي اصلي جمهوري اسلامي جاي آنها را افراد " اجرايي و نه تئورسين " و بعضا" افراد حاشيه اي انقلاب پر كرده و به مرور آنان به عنوان تئورسين هاي بعدي معرفي شدند . برخي از افرادي كه نقشي در انقلاب نداشتند نيز به مرور به دستگاههاي حكومتي نفوذ كرده و از اينجا بود كه به مرور فاصله گرفتن از آرمانهاي اصلي جمهوري اسلامي كه همان استقلال ، آزادي و مردم سالاري ديني تمام عيار بود آغاز گرديد . مهمترين اين انحراف ها تغيير برخي مفاد قانون اساسي جمهوري اسلامي بعد از رحلت امام بود كه در فرصتي ديگر به مفاد آن خواهم پرداخت . ديگري تخريب چهره هاي شاخص انقلاب 57 و دوران جنگ تحميلي بود . به مرور عده اي از كساني كه از جمله ياران حقيقي و وفادار امام و انقلاب بودند به حاشيه رانده شده و برخی از افرادي كه امام بارها از آنها بصورت مستقيم و غير مستقيم انتقاد كرده بود در صدر مناصب حكومتي گمارده شدند تا جايي كه برخي از همانهايي كه امام تفكر آنان را به جمود و تحجر تعريف كرده بود صاحب و حامي انقلاب قلمداد شدند و برخي از انقلابيون اصلي برانداز و مخالف انقلاب توصيف گرديده و بعضا محاكمه و يا خانه نشين شدند . در دوم خرداد 76 بخش عظيمي از نيروهاي انقلابي و ياران وفادار امام و دانشجويان پيرو خط امام در صفي واحد بنام اصلاح طلبان وارد عرصه رقابت سياسي شدند و با خلق جنبش دوم خرداد حادثه تاريخي ديگري آفريدند در صدر آنان كروبي ، خاتمي ، موسوي خوئيني ها ، ميرحسين موسوي ، بهزاد نبوي و دانشجويان پيرو خط امام ( تسخير كنندة سفارت آمريكا ) قرار داشتند . پس از پيروزي جنبش دوم خرداد 76 مقاومت مخالفان شدت يافت تا جايي كه دست به ترور و تخريب چهرة اصلاح طلبان و بستن روزنامه هاي آنان و احضار و محاكمه و زنداني كردن برخي از آنان پرداختند و عاقبت توانستند جنبش دوم خرداد را در رسيدن به اهداف اصلاح طلبانه اش ناكام گذارند . اوج اين مقابله ها در حادثه كوي دانشگاه ، ترور سعيد حجاريان و بعد انتخابات مجلس هفتم بود كه با رد صلاحيت گستردة كانديداهاي اصلاح طلبان منجر به عدم شركت بخش عظيمي از حاميان مردمي اصلاح طلبان در انتخابات شده و نمايندگاني با حداقل آراي مردمي به مجلس راه يافتند . در انتخابات رياست جمهوري نهم نيز با فعال شدن برخي نظاميان و سرپيچي از دستور امام مبني بر عدم مداخله نظاميان در سياست كانديداي مورد حمايت نظاميان پيروز شد و عاقبت حكومت يك دست در ايران تشكيل شد . جالب اينجاست كه همانهايي كه باعث انحراف انقلاب از آرمانهاي اصلي خود بوده و برخلاف دستور اكيد امام مبني بر عدم مداخله نظاميان در سياست ، فعالانه در عرصه سياسي حاضر شدند دم از ادامه راه انقلاب و پيروي از آرمانهاي امام مي زند و اين يك تناقض آشكار موجود در عرصه سياست در ايران است . ياد و خاطرة آن بزرگ مرد تاريخ معاصر را گرامي مي داريم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 22:0 توسط داود روشنی |
|
|
برخی سالهاست خودی و غیر خودی را به معنی محق بودن عده ای در این سرزمین و آزاد بودن در اظهار نظر و در مقابل طرد عده ای از ایرانیان مخالف گروه اول و در یک کلام ایرانی تر بودن عده ای از ایرانیان نسبت به مخالفین خود می پندارند و با این استدلال راه را برای حذف عده ای و منزوی کردن آنان و محروم کردن آنان از حقوق ملی خود هموار می کنند اما حقیقت این است که همه ايرانيان در ايران به يك اندازه محق هستند و همه داراي حق مساوي برخورداري از مواهب و منابع ايران مي باشند. بنابراين حق دارند با كمك همفكران خود حزب و گروه و يا نهاد مدني يا صنفي يا سياسي تشكيل دهند. افراد درون هر نهاد يا حزب تشكيل شده براي همديگر خودي محسوب شده و ديگران غير خودي. اين ناقض حقوق همه ايرانيان در درون كشور نخواهد بود اما افراد هر حزب يا گروه در برخورداري از امكانات و مواهب كسب شده توسط آن حزب بخصوص بر غير همفكران خود برتري دارند و به اصطلاح براي هم خودي محسوب مي شوند و اين بستگي به تلاش و توانايي هاي آن حزب يا گروه در كسب بيشتر موفقيتها و امكانات و مواهب در شرايط رقابتي برابر با احزاب و گروههاي رقيب دارد. بنابر اين اگر خودي و غير خودي را اينگونه تفسير كنيم (همچنان كه در بيشتر كشورهاي پيشرفته و دموكرات رواج دارد)اين بحث مصداق عيني دارد. اما اگر خودي و غير خودي را به معني محق بودن عده اي از ايرانيان در استفاده از منابع و امكانات ملي متعلق به همه و محروم بودن عده اي ديگر از ايرانيان از حق برخورداري مساوي از اين امكانات در نظر بگيريم آنوقت اين نوع تفسير مصداق زورگويي و اقتدار گرايي و انحصار طلبي است. از طرفي اين درست است كه همه حق اظهار نظر و ابراز عقيده دارند اما اين به معني آن نيست كه احزاب و گروههاي ديگر موظف باشند امكانات و ابزارهاي متعلق به حزب يا گروه خود را در اختيار ديگران قرار دهند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 0:1 توسط داود روشنی |
|
|
این روزها شاهد انتصابات گسترده مدیران میانی و غالبا با مدارج تحصیلی پایین سازمان پزشکی قانونی در ستاد مرکزی وزارت بهداشت هستیم و این انتصابات در حوزه های دانشجویی این وزارتخانه وسعت بیشتری یافته است. کنار گذاشتن مدیران متخصص و غالبا عضو هیئت علمی و جایگزینی افرادی که هیچ تخصصی در حوزه دانشجویی فرهنگی ندارند همینک در وزارت بهداشت مشهود است و نمود بارز آن حوزه فرهنگی وزارت بهداشت و مرکز امور دانشجویی این وزارتخانه می باشد. حوزه فرهنگی که مسئولیت فعالیتهای فرهنگی، هنری و رفاهی دانشجویان علوم پزشکی را بر عهده دارد پس از انتصاب مدیر جدید در ۹ ماه پیش سیر رکود را طی کرده و به مرور به یک حوزه نیمه فعال تبدیل شده است. مرکز امور دانشجویی این وزارتخانه نیز با ورود مدیر جدید غیر متخصص و غیر آشنا به زبان انگلیسـی-که لازمه مدیریت بر این مرکز بدلیل وجود اداره کل دانشجویان خارج است-وارد سراشیبی رکود گردیده است. این روند در سایر معاونتها و ادارات کل این وزارتخانه نیز کم و بیش مشهود است. کافی است همچون اینجانب سری به برخی از این مراکز بزنید تا این مدعا را به وضوح ببینید. به هر حال امیدوارم وزیر جدید در برخی از سیاستهایش تجدید نظر کند تا فعالیتهایش به واسطه وجود برخی از مدیران ضعیف تحت الشعاع قرار نگیرد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 18:37 توسط داود روشنی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نامم داود روشنی در بهمن ماه 1354 در ارومیه بدنیا آمدم. در بهمن ماه 1373 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران شدم و فعالیتهای علمی, فرهنگی و سیاسی خود را آغاز نمودم.
مهمترین دغدغه ام جلوگیری از انحراف آرمانهای انقلاب 57 است. انقلابی که مهمترین خواسته اش آزادى، استقلال و مردمسالاری دینی بود. دغدغه دیگرم مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوانان مستعد ایرانی است. همیشه در این اندیشه ام که چرا همه مسائل جامعه ما به نوعی ریشه در سیاست دارد شاید ما ضعیف هستیم شاید هم بیش از حد سیاسی فکر می کنیم. چگونه می شود از این مشکلات عبور کرد؟ نمی دانم. باید بیشتر بخوانم و بیشتر بیاندیشم. حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 نقطه عطفی در فعالیت سیاسی من بود. با اینکه این حادثه مرا دچار تالمات روحی و جسمی فراوان نمود پس از یک سال توانستم بر احساساتم فائق آیم و بخاطر احساس مسوولیتی که داشتم تصمیم گرفتم حوادث کوی دانشگاه را مکتوب نمایم تا برای دانشجویان آینده باقی بماند و از طرفی از تحریفات گسترده این حادثه جلوگیری کنم. در اواخر دولت اصلاحات کتاب "فریاد کوی" که "روایتی دانشجویی از حوادث کوی دانشگاه تهران در 18 تیر 1378" است برای انتشار مجوز کامل گرفت و آن مصادف بود با انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و ششمین سالگرد حادثه کوی دانشگاه و پس از آن استقرار دولت جدید. کتاب "فریاد کوی" چاپ شد اما پخش آن توسط تیم جدید وزارت ارشاد با روش غیر قانونی و بدون دلیل منطقی متوقف گردید. هنوز امیدوار هستم که امکان پخش و چاپ مجدد آن را فراهم کنم چون بنا به قول صاحبنظران جناحهای مختلف سیاسی این کتاب کاملا بی طرفانه و منصفانه و مودبانه نگاشته شده است. اندیشه هایم بر حس آرمان خواهانه و آرمان گرایانه ام استوار است. اینجا مینویسم به عنوان یک ایرانی مسلمان, آزادیخواه, جمهوری خواه, تابوشکن, منتقد و امیدوار. |
|
RSS
|